سه شنبه شانزدهم بهمن 1386
سلام دوستای مهربونم چطورین؟خوبین؟توروخدا منو ببخشید اگه من دیر به دیر میاپم آخه هم به خاطر درسا هم بخاطر اینکه حوصله ندارم آپ کنم.اما به عشق شماها و به عشق آریان جون میگیرم و آپ میکنم.الان یکم اعصابم خورده موقع نوشتن مطلب وقتی آپم کامل شد وقتی ثبت مطلب و باسازی بلاگو زدم دیدم واییی ثبت نشد و ازم نام کاربر و رمز ورودو خواست.داشتم میمردم گریه گریه میخواستم بگیرم کامپیوترمو خوردش کنم.اما یکی از بهترین دوستام گفتش که ۲ با بکو بزنی میاد زدم.. و نوشتهام اومدن دوباره ثبت و باسازی بلاگو زدم اما بازم نشد هی تکرار کردم.هی تکرار کردم.نشد که نشد به دوستم گفتم که دیگه آپ نمیکنم اونم تعجب کردش گفت منم بلاگمو حذف میکنم بعد دوباره گفت نمیام نت اصلا.منم با خودم گفتم ووووووووییییییی.بهش گفتم شوخی کردم الان دوباره میآپم.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:21 توسط نازنین
ووووووویییی خیلی حرف زدمم.ووییییییی ببخشید من خیلی پر حرفم عذر میخوام.بریم سراغ عکسایی از عشقام.

عکسارو سیو کنین بزرگ میشناااا

برین ادامه مطلبااااا:
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:21 توسط نازنین





